محمد يار بن عرب قطغان

159

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

ممالك تاج و افسر گشت « 1 » و بر سرير سلطنت و حكومت آنجا نشست . بعد از چند روزى [ كه ] حال بر اين منوال گذشت ، او نيز عازم آخرت از پى پدر گشت . و اين واقعه در سنهء تسع و ثلاثين ( 92 الف ) و تسعمائة روى نمود و ايام سلطنت او مدت هشت سال بود . و از وى يك پسر باقى ماند حسن سلطان نام . و او اندك روزى در ظل تربيت عمّ خويش براق خان بود . عاقبت وديعت حيات به متقاضى اجل سپرد و او را نسل نبود . ذكر نوروز احمد خان بن سيونج خواجه خان كه براق خان عبارت است . و او پادشاهى بود شرّانگيز مانند آتش تند و تيز . چون برادرش گيلدى محمد سلطان وفات يافت ، در ولايت تاشكند حكومت به طريق استقلال برافراشت . و بعد از آنكه عبد اللطيف خان « 2 » در بلدهء سمرقند از اين جهان به عالم جاودان انتقال نمود ، براق خان به تاريخ سنهء سبع و خمسين و تسعمائة بر تخت خانى جلوس فرمود و خطبه و سكه را به نام و القاب خود « 3 » زيب و زينت مىنمود « 4 » و سمرقند را از قبضهء تصرف سلطان سعيد سلطان و جوانمرد [ على ] خان استخلاص نموده ، در آن بلدهء جنت‌آيين « 5 » نيز لواى حكومت برافراشت « 6 » و اكثر اوقات لشكر بر سر ميانكال كشيده ، بخارا را نيز مىتاخت بلكه يك بار بخارا را مستخلص ساخت ، اما به زودى باز برآمده به وارثان او گذاشت « 7 » . در جنگ سپاه [ شاه ] طهماسب با عبيد الله خان « 8 » و ساير سلاطين شيبانى خان كه در آن معركه بودند ، اتفاق داشت . و چون از ايام خلافت او شش سال به طريق استقلال گذشت ، عاقبت در رباط خواجه از توابع سمرقند كه منبع آب « 9 » كوهك 232 است ، به تاريخ سنهء ثلاث و ستين و تسعمائة متوجه آخرت شد « 10 » . و او را هشت پسر باقى بود : اول : درويش خان ، دوم : بابا سلطان ، سوم : دوست محمد سلطان ، چهارم : امين سلطان ، پنجم : جلال سلطان ، ششم : خوارزمشاه سلطان ،

--> ( 1 ) . ت : امرا و اركان دولت مالك تاج و افسر گشت . ( 2 ) . ت : عبد العزيز . ( 3 ) . س : « خود » ندارد : از نسخه « ت » افزوده شد . ( 4 ) . ت : افزود . ( 5 ) . س : « جنّت‌آيين » ندارد ، از نسخهء « ت » افزوده شد . ( 6 ) . ت : برافراخت . ( 7 ) . س : « به وارثان او گذاشت » ندارد : از نسخه « ت » افزوده شد . ( 8 ) . س : عبد الله خان ( 9 ) . س : « آب » ندارد ، از نسخه « ت » افزوده شد . ( 10 ) . ت : گشت .